تبليغاتX
نهیق
عکس و تصویر چهره سازی به وسیله تا کردن مبتکرانه لباس

دوستان عكس من را چگونه ميبينيد؟ بانظراتتون مشخص كنيد!

اينروزها گرفتاريم زياد شده وبزودي فعال ميشوم!

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387 و ساعت 0:4
چند داستان کوتاه .....به نظر شما کدومشون قشنگ تره
 

مادر مهربان

 

 ساعت 3 شب بود كه صداي تلفن , پسري را از خواب بيدار كرد.

 پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانيت گفت: چرا اين وقت

شب مرا از خواب بيدار كردي؟

مادر گفت:25 سال قبل در همين موقع شب تو مرا از خواب

بيدار كردي؟ فقط خواستم بگويم تولدت مبارك. پسر از اينكه دل

 مادرش را شكسته بود تا صبح خوابش نبرد , صبح سراغ

مادرش رفت . وقتي داخل خانه شد مادرش را پشت ميز تلفن با

شمع نيمه سوخته يافت... ولي مادر ديگر در اين دنيا نبود .

 

اشتباه فرشتگان

 

 

درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود .

پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي

 كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟

از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و

بحث است و جهنميان را هدايت مي كند و...

حال سخن درويشي كه به جهنم رفته بود اين چنين است: با

چنان عشقي زندگي كن كه حتي بنا به تصادف اگر به جهنم

افتادي خود شيطان تو را به بهشت باز گرداند.

                                   

         

                                               مرد کور

  

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی

تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت

نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از

مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را

کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که

کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و

خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را  نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته

است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری

نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی

روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن

خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.


حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است ....

 لبخند بزنید

 

 

 

یکی از بستگان خدا

 

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد

 تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد،

صورتش را چسبانده بود به شیشه  سرد فروشگاه و به داخل

نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ،

نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو

 می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و

نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل

فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در

دستانش بود بیرون آمد.


- آهای، آقا پسر!


پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد

وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک  با چشم‌های

خوشحالش و با صدای لرزان پرسید:


- شما خدا هستید؟


- نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!


- آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

 

 

 

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي

 كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

|+| نوشته شده توسط نی نی در دوشنبه بیستم خرداد 1387 و ساعت 19:5
لطفا پس از شنیدن صدای بوق ......... پیغام خود را بگذارید.
پیغام گیر حافظ :

رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور !

پیغام گیر سعدی:

از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم

پیغام گیر فردوسی :

نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب

پیغام گیر خیام:

این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!

پیغام گیر منوچهری :

از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا :

بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!

پیغام گیر بابا طاهر:

تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت
!

پیغام گیر فروغ :

نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
__________________
آدما در یا ی رازند بعضی ها شون قصه سازند

بعضی ها اسیر رویا به توهم دل میبازند

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 18:49
بخاطر تعطیلات به این عکس فکر میکنم . نظر شما چیه؟

 

و این هم بازی با موس

افراد دارای بیماری قلبی و کودکان بازی نکنند

|+| نوشته شده توسط نی نی در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 11:42
همه چیز درباره عکس بی نظیر لحظه تکّه پاره شدن کفن امام خمینی

شاید بتوان محمود عبدالحسینی را خوش شانس ترین عکاس ایرانی دانست. زیرا در جریان تشییع جنازه امام خمینی وی توانست در یک شکار کاملاً اتفاقی، صحنه تکه پاره شدن کفن امام به دست انبوه عزاداران را در تاریخ ثبت کند. ماهنامه سپیده دانایی که از سوی دکتر محمود گلزاری روانشناس برجسته کشورمان منتشر می شود، در شماره اخیرش به گفتگو با این عکاس خوش شانس پرداخته است. عبدالحسینی پس از ظاهر کردن آن عکس و مشاهده آن شوکه می شود! او در این باره به سپیده دانایی گفته است:«تنم لرزید! عجیب بود! مثل تابلوی نقاشی حضرت مسیح شده بود. زمانی که او را از صلیب پایین می آوردند. سر و صورت و گردن و پاها تماماً شبیه به تصویر مسیح شده بود!» او می گوید حتی خیلی از خارجی هایی که عکس را دیده بودند از شباهت فوق العاده جنازه امام به جنازه نقاشی شده مسیح حیرت زده شده بودند. به گفته عبدالحسینی، آقای خامنه ای نیز پس از دیدن این عکس گفته: «عجب!چه مسیح گونه است!» عبدالحسینی همان نوزده سال پیش حاضر نشده این عکس را به مشتری های دو میلیون تومانی خارجی هم بفروشد. می گوید رهبر به وی توصیه کرده از انتشار آن خودداری کند. ولی این عکس در بسیاری از وبلاگ ها و سایت ها منتشر شده و ممنوعیتش بی اثر شده است! مجاهدین خلق در همان روزها ادعا کردند که اعضای آنها اقدام به تکه پاره کردن کفن امام کرده اند! اگرچه بر واقع بینان، سستی این ادعا پوشیده نیست، ولی دلیلی بر توجیه کار کسانی که کفن را به این حال و روز درآورده اند نیز وجود ندارد. جنازه مرده از نگاه دینی و انسانی محترم دانسته می شود و عشق و اندوه نیز نباید سبب بی احترامی این چنینی شود. این را هم باید گفت که پس از این اتفاق تأسف بار، جنازه امام مجدداً به جماران منتقل شد و این بار کفنی که آقای خامنه ای از مکه برای خود آورده بود، نصیب پیکر امام شد. امری که بسیاری مثل آقای ناطق نوری (در برنامه فوق العاده بهمن 85) و آقای صادقی رشاد آن را نوعی اعجاز محسوب می کنند! زیرا رهبر قبلی با کفن رهبر بعدی به خاک سپرده شده است!!؟(این جمله، عین عبارت آقای ناطق بود!) آن وقت نمی دانم آقایان چرا از افزایش خرافات در جامعه داد سخن می دهند و گلایه ها می کنند؟!!

حالا عکس را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 16:25
خدایا شکر

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در جمعه دهم خرداد 1387 و ساعت 0:57
دستها بالا

يك روزي از روزها دانشمندى آزمايش جالبى انجام داد. او يك آكواريوم ساخت و با قرار دادن يک ديوار شيشه‌اى در وسط آكواريوم آن ‌را به دو بخش تقسيم ‌کرد.
در يک بخش، ماهى بزرگى قرار داد و در بخش ديگر ماهى کوچکى که غذاى مورد علاقه ماهى بزرگتر بود.
ماهى کوچک، تنها غذاى ماهى بزرگ بود و دانشمند به او غذاى ديگرى نمى‌داد.
او براى شکار ماهى کوچک، بارها و بارها به سويش حمله برد ولى هر بار با ديوار نامرئي كه وجود داشت برخورد مى‌کرد، همان ديوار شيشه‌اى که او را از غذاى مورد علاقه‌اش جدا مى‌کرد.
پس از مدتى، ماهى بزرگ ازحمله و يورش به ماهى کوچک دست برداشت. او باور کرده بود که رفتن به آن سوى آکواريوم و شکار ماهى کوچک، امرى محال و غير ممکن است.
در پايان، دانشمند شيشه ي وسط آکواريوم را برداشت و راه ماهي بزرگ را باز گذاشت. ولى ديگر هيچگاه ماهى بزرگ به ماهى کوچک حمله نکرد و به آن‌سوى آکواريوم نيز نرفت.
میدانید چـــــرا ؟
ديوار شيشه‌اى ديگر وجود نداشت، اما ماهى بزرگ در ذهنش ديوارى ساخته بود که از ديوار واقعى سخت‌تر و بلند‌تر مى‌نمود و آن ديوار، ديوار بلند باور خود بود ! باوري از جنس محدودیت ! باوري به وجود دیواري بلند و غير قابل عبور ! باوري از ناتوانی خويش .

اگر ما در ميان اعتقادات و باورهاى خويش جستجو کنيم، بى‌ترديد ديوارهاى شيشه‌اى بلند و سختى را پيدا خواهيم کرد که نتيجه مشاهدات وتجربيات ماست و خيلى از آن‌ها وجود خارجى نداشته بلکه زائيده باور ما بوده و فقط در ذهن ما جاى دارند.

 


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط نی نی در سه شنبه هفتم خرداد 1387 و ساعت 18:6
بفرمایید مهمان من

 

بقیه را اینجا ببینید

 

 

|+| نوشته شده توسط نی نی در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 1:13